X
تبلیغات
دل نوشته های سید میلاد میرجلالی
 
به نام خدا
دانشجوی مهندسیIT/گاهی شعر هم میگم.
اشعار،خاطرات،دل نوشته ها و گاهی داستان های طنز خودم رو تویه این وبلاگ مینویسم.
خوشحال میشم اگه نظر بدید.
   

دل نوشته های سید میلاد میرجلالی

بی نگاه تو غریبیم غریب الغربا...
دوشنبه سی ام بهمن 1391 ساعت 3:38 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )
بسم الله.سلام به همه

یه مدتی هست اصلن حوصله وبلاگ رو ندارم ولی خب گفتم بروز بشم.چون همیشه وقتی رفتم مشهد اینجا نوشتم بگم که اوایل بهمن ماه بود که رفتم مشهد.

چند تا شعر و یه ترانه هم توی این مدت که بروز نشدم گفتم که بیشترش توی فیس بوک و سایت شعر نو هست.اما این غزل برای امام رضا علیه السلام



روز و شب استرس و فکر بدهکاری ها
غصه و دغدغه و گریه و بیداری ها

ما به انگیزه و دلگرمی کی میجنگیم؟
حمله کرده ست به ما لشکر دشواری ها

باز در همهمه ی حادثه ها یادم رفت
که تویی معنی دلگرمی و دلداری ها

تو به من از همه نزدیکتری اما حیف
دور کرده ست مرا از تو گرفتاری ها

در حریم تو هر اندازه گداتر بهتر
راستی عزت دنیاست همین خواری ها

شاعر:خودم


صفحه فیس بوکم https://www.facebook.com/miladmirjalali


:: موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات
ای عمو معجرم...
دوشنبه ششم آذر 1391 ساعت 16:29 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )



آه از آن ساعتی که اربابم
بی کفن روی خاک ها بود و
خواهری بی رمق صدا میزد
پادشاه حرم خداحافظ

"خودم"


:: موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد...
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ساعت 23:53 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

وقف هیئتش

شده ست کعبه سیه پوش درعزای حسین

نماز خوانده خودش سمت کربلای حسین!


همیشه نذر عزا،وقف هیئتش هستم

که خلق کرده مرا خالقم برای حسین


به یاد حضرت خورشید،ماه می گرید

که قد خمیده هلال است در عزای حسین


زمان سیاه شود روزگار جان بدهد

اگر کسی بشود صاحبم به جای حسین


خوشم که با همه ی پستی و گناهانم

به لطف گوشه ی چشمی شدم گدای حسین

شاعر:خودم


امشب یعنی دو ساعت قبل،این شعر رو بعد خوندن شعر دوست عزیزم محمد ذاکری اشرفی عزیز در سایت شعرنو گفتم.یعنی اومدم شعرش رو ویرایش کنم دیدم یه غزل جدید شد.قصد گفتن شعر در این قافیه و وزن تکراری رو نداشتم و میدونم شعر قوی نیست هم از نظر زبان هم مسائل دیگه ولی روزی من بوده خدا و حضرت ارباب علیه السلام رو خیلی خیلی شاکرم از این بابت و خیلی خوشحالم.

شعر محمد ذاکری اشرفی رو میتونید از اینجا بخونید: http://www.shereno.com/23285/22326/207042.html



:: موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته، اخبار من!
فقط حیدر امیرالمومنین(ع) است.
جمعه دوازدهم آبان 1391 ساعت 21:9 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

هرچند اینجا دیگه هیچکی منو دوس نداره و نمیاد ولی بازم عیدتون مبارک.

چقدر خوشحالم که سیدم.



:: موضوعات مرتبط: اخبار من!
پوچ يا پوچ!!!
یکشنبه شانزدهم مهر 1391 ساعت 11:0 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

(يك روز شاد،اواخر شهريور امسال،شيراز)

سلام به همه

وقتي حرفاي دل ميره توي فيس بوك،شعرها هم توي سايت شعرنو ديگه كمتر وقت ميكنم به وبلاگ برسم.ولي هنوز وبلاگمو خيلي بيشتر از فيس بوك و توئيتر و... دوس دارم،اينجا توي وب خودم احساس راحتي ميكنم!

چون خيلي توي پست هام نوشتم كه ناراحتم يه مدته كمين كردم! كه وقتي شاد بودم بيام بنويسم كه چه روز خوبي بود يا چه اتفاق قشنگي بود،ولي وقتي اوضاع خيلي خوبه اينترنت در دسترس نيست يا اينكه حوصله نوشتن توي وب رو ندارم و وقتي ناراحتم و تنهام ميام و مينويسم و يه كم بهتر ميشم.به خاطر همينه كه كلي پست دارم كه نوشتم خيلي ناراحتم و...

پوچ يا پوچ!!!

چه روزها که دلم بیقرار روی تو بود
چه بیت ها که برای تو بی وفا نسرود

دليل زندگي ام،بعد رفتنت انگار
شدم بدون خودم یک عدم شبیه وجود

کلاغ ها به کنارت نشسته می خوانند
و لال مانده منم چون مترسکان حسود

قسم به سرمه ی چشمان بی محبت تو
کسی شبیه به من عاشقت نخواهد بود

به زیر پای من از گریه رود جاری شد
بیا و سد بزن اینجا به روی گریان رود

مربع

کنون که بازی احساس پوچ یا پوچ است
دگر سرودن اشعار عاشقانه چه سود؟



:: موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات، دل نوشته
:: برچسب‌ها: سيدميلادميرجلالي, میرجلالی
اگر چه فاصله افتاده بین ما اما...
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 18:49 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

این روزا نمیدونم چرا اینطوری شدم.خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم.توکل به خدا ایشالا درست میشه.این شعر رو فقط برا دل خودم گفتم و خودم خیلی دوسش دارم.


بعدا نوشت:/ آقای شیخ صادق هردان لطف کردن و دامنه  mirjalali.ir  رو برای یه سال دیگه به مناسبت میلاد امام مجتبی علیه السلام به من هدیه دادن،واقعا از ایشون تشکر میکنم،خیلی وقت بود هدیه نگرفته بودم و این هدیه خیلی لذت بخش بود.اینم وبلاگ ایشون

:::: http://hardan.ir::::


 ::گدای شما::

نبوده نام تو در لا به لای اشعارم

و توبه میکنم امشب برای اشعارم


اجازه میدهی آقا که شاعرت باشم؟

درون جاده ی شعرم مسافرت باشم؟


اجازه هست برای تو درد دل بکنم

و با دو چشم خودم ابر را خجل بکنم؟

 

بگویم از خودم از این همه پشیمانی

اگر چه قصه ی من را تو خوب میدانی

 

چقدر توبه شکستم،چقدر بد شده ام

چقدر ساده از ایمان خویش رد شده ام

 

میان همهمه ی روزگار گم شده ام

درون پیله ی خود در حصار گم شده ام

 

اگرچه نوکر خوبی برایتان نشدم

و در حریم ولای تو پاسبان نشدم

 

هنوز هم که هنوز ست دوستت دارم

و بی تو از همه ی زندگیم بیزارم

 ***

شما تمام تقاضای این جهان هستی

و ماه گم شده ی هفت آسمان هستی

 

جهان بدون شما واژه ی قشنگی نیست

و کعبه بی تو بجز یک نماد سنگی نیست

 

امیر ثانیه هایی،امیر خورشیدی

برای قلب سیاهم طلوع امیدی

 ***

اگر شبیه، به یک کودک گدا شده ام

خوشم گدای در خانه ی شما شده ام

 

گدایی در این خانه پادشاهی ماست

و این ورای تمام کلام و فلسفه هاست

 

ببخش بعد گناه آمدم به سوی شما

اجازه هست که باشم دخیل موی شما؟


دوبار منتظر آب و دانه ام ارباب

که من کبوتر بی آشیانه ام ارباب


شاعر:خودم


پیشنهاد میکنم خطبه ی 25 نهج البلاغه رو بخونیم و بهش فکر کنیم.فکر میکنم الان اگر امام عصر علیه السلام برای ما سخنرانی کنن همین مضامین رو به ما میگن.قسمت هایی از این خطبه رو گذاشتم بخونید خیلی قشنگه و البته تلخ:


فرازی از ترجمه خطبه 25 نهج البلاغه امیرالمومنین علی علیه السلام


آنها با آنكه بر باطل اند، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد، پراكنده ايد. شما امامتان را، كه حق با اوست ، نافرمانى مى كنيد و آنان پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند.

آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كرده اند، امانت نگه مى دارند و شما خيانت مى ورزيد. آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونه اى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقه ها و تسمه آن را بدزدد. بار خدايا، من از اينان ملول گشته ام و اينان از من ملول گشته اند. من از ايشان دلتنگ و خسته شده ام و ايشان از من دلتنگ و خسته شده اند. بهتر از ايشان را به من ارزانى دار و بدتر از مرا بر ايشان برگمار. بار خدايا، دلهايشان آب كن ، آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند، دوست دارم به جاى انبوه شما، تنها هزار سوار از بنى فراس ‍ بن غنم در فرمان داشتم.



:: موضوعات مرتبط: شعر جدی
بزودی دوباره میام،در این حد بگم که فعلا زنده ام
دوشنبه دوم مرداد 1391 ساعت 14:39 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

سلام به همه.حال و روز خوبی ندارم.کلی شعر گفتما ولی حس نوشتنشون نیست.حس جواب دادن به چند تا کامنت جدید هم نبود.دعا کنید مشکلات حل بشه ایشالا چند روز دیگه مشکلات حل میشه و با روحیه بهتری میام و به همه ی دوستان سر میزنم.

خیلی چیزا رو دوست دارم بنویسم ولی واقعا حس و حالش نیست.



:: برچسب‌ها: میرجلالی, سید میلاد میرجلالی
به امید آمدنش...
پنجشنبه پانزدهم تیر 1391 ساعت 14:29 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ

سوره یوسف آیه 88

سلام به همه

عیدتون مبارک.انشاءالله یه روز با حضور خود حضرت ولیعصر علیه السلام این روز رو جشن بگیریم.یه مثنوی برای این روز گفتم اما نرسیدم چند بیت پایانی رو هم بگم چون خیلی سرم شلوغه الانم باید زود برم کارای جشن مونده.

تبریک میگم و امیدوارم زیر سایه امام عصر علیه السلام روزگارتون شاد باشه.

به امید ظهور مولای غریبمان



:: موضوعات مرتبط: دل نوشته، اخبار من!
مبهوت...(غزلی نذر مولایم امیرالمومنین علی علیه اسلام)
یکشنبه یازدهم تیر 1391 ساعت 14:9 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )
 سلام

امتحانام 7 تیر تموم شد و الان موقعی که میخواد صفحه نمرات تویه سایت بالا بیاد تا مرز سکته پیش میرم :(

روز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام رو تبریک میگم و خوشحالم که این غزل رو در چنین روزی تویه وبلاگم مینویسم.

بهزاد نجفی با یه شعر جدید بروز شده پیشنهاد میدم بخونید.

 رضاخسروی هم با یه شعر جدید بروز شده پیشنهاد میدم بخونید.


مبهوت

فقط نه کوه غزل زیر بام تو مبهوت
شدست " نون و قلم" از کلام تو مبهوت


میان جنگل ذهنم همیشه می مانند
پرنده های تخیل به دام تو مبهوت


زمین به دور خودش گیج و منگ میچرخد
و آسمان به تماشای گام تو مبهوت


چه کرده ای که چنین قلب تیره ام حالا
شدست مثل غلامت ز جام تو مبهوت؟


به بیت بیتِ همین شعر میخورم سوگند
همیشه مانده قلم پیش نام تو مبهوت


شاعر=خودم



:: موضوعات مرتبط: شعر جدی، اخبار من!
2 تا رباعی طنز
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391 ساعت 13:27 | | نوشته ‌شده به دست سیدمیلاد | ( )

رباعی اول رو چند ساعت مونده به سال تحویل گفتم و خاطره خوبی دارم ازش.دوران امتحاناست از همه دوستان التماس دعا دارم.


خواستگاری

مهمان دو چشمان ترم خواهی شد؟
سلطان دل و تاج سرم خواهی شد؟
پاسخ بده در دفعه ی سوم بانو
امسال عروس مادرم خواهی شد؟

آرزو
چندی ست فقط از تو سرودم عسلم
مملو شده از عشق وجودم عسلم
ای کاش شبیه بچه ی همسایه
یک لحظه در آغوش تو بودم عسلم

شاعر:خودم



:: موضوعات مرتبط: شعر طنز