نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : شنبه پنجم مهر 1393
به نام او

سلام دوستان،امروز یه چند تا پست رو پاک کردم واقعا نمیدونم فازم چی بود بابت شعرها و مطالبی که مینوشتم ولی خب میخوام دوباره تجربه اش کنم :)  فک کنم 6 ماه فیس بوکم رو دی اکتیو کردم و توی هیچ شبکه اجتماعی نیستم.کلی شعر و ترانه و اتفاق جدید هم بود که اینجا ننوشتم و مینویسم.

فعلا چند تا عکس از خودم بذارم تا اگه کسی اسمم رو توی گوگل سرچ کرد عکس جک و جونور نیاد :)

 

موضوعات مرتبط: خاطرات، دل نوشته
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا...

کاش همه اتفاقات عراق دروغ بود چون واقعا تحملش سخته

شعر تازه ای از من،کاش میشد بهتر از این برای این درد بزرگ بنویسم

 

دوباره ابرهه ای راهی حرم شده است
دوباره لشکر ابلیس هم قسم شده است
دوباره لشکر ابن زیاد و شامی ها
دوباره آمده یک لشکر از حرامی ها
که باز خیمه ی خورشید را بسوزاند
که باز پرچم توحید را بسوزاند
که باز آینه ها را یکی یکی بکشد
سپاه خون خدا را یکی یکی بکشد
زمانه غیرت مارا دوباره میسنجد
عیار همت ما را دوباره میسنجد
اگرچه قصه ی تاریخ میشود تکرار
سپاه حرمله ها کور خوانده اند این بار
نصیب تک تکشان ضربه های سجیل است
و آسمان همه جا مملو از ابابیل است
نوادگان جگرخواره ها چه میدانند
که شیعیان علی یاوران قرآنند
همه قبیله ی ما عاشقان خورشیدند
تمام قد همه جا پاسبان خورشیدند
چه باک اگر که برای حسین جان بدهند
بزرگ و کوچک ما مسلم بن عوسجه اند
***
به یاد بیرق خونین شاه کرب و بلا
تمام هستی ما وقف سیدالشهدا

شاعر:سیدمیلاد میرجلالی

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : جمعه یکم آذر 1392


خوشحالم که بعد مدتها با غزلی برای حضرت زینب سلام الله علیها بروز میشم.


این تویی روی نیزه یا که منم؟

از تو باید چگونه دل بکنم؟

آه انگار ارث مادر ماست

ضربه هایی که خورد بر بدنم

معجرم بر سر است غصه نخور

خاطرت جمع شاه بی کفنم

خاطرت جمع بعد رفتن تو

حافظ کودکان خیمه منم

اسب ها،نعل تازه،پیکر تو

من و آغاز در به در شدنم

***

بی تو باید چگونه سر بکنم

از تو باید چگونه دل بکنم؟


شاعر=خودم

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392
خیلی از شعرهایی که اینجا نوشتم بدم میاد.دقیقا از شروع شعر گفتن و دقیقا اولین شعرها یا شرّ و ور هایی که گفتم اینجا هست خیلی ضایعس

خودم متنفرم از خوندنشون حوصله ندارم بگردم پست های شعر رو پاک کنم شاید کل وبلاگ رو پاک کنم :)

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391
بسم الله.سلام به همه

غزل اصلاح شد لطفا دوباره بخوانید.

یه مدتی هست اصلن حوصله وبلاگ رو ندارم ولی خب گفتم بروز بشم.چون همیشه وقتی رفتم مشهد اینجا نوشتم بگم که اوایل بهمن ماه بود که رفتم مشهد.

چند تا شعر و یه ترانه هم توی این مدت که بروز نشدم گفتم که بیشترش توی فیس بوک و سایت شعر نو هست.اما این غزل برای امام رضا علیه السلام



روز و شب دلهره و فکر بدهکاری ها
 مانده ام خسته اسیر غم و ناچاری ها


آه انگار در این معرکه یادم رفت
که تویی معنی دلگرمی و دلداری ها

تو به من از همه نزدیکتری اما حیف
دور کرده ست مرا از تو گرفتاری ها

بی نگاه تو غریبیم غریب الغربا
چون گدایی به درِ حجره ی بازاری ها

در حریم تو هر اندازه گداتر بهتر
راستی عزت دنیاست همین خواری ها

شاعر:خودم
موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه ششم آذر 1391



آه از آن ساعتی که اربابم
بی کفن روی خاک ها بود و
خواهری بی رمق صدا میزد
پادشاه حرم خداحافظ

"خودم"
موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391

 

وقف هیئتش

 

 

شده ست کعبه سیه پوش درعزای حسین

نماز خوانده خودش سمت کربلای حسین!

 

همیشه نذر عزا،وقف هیئتش هستم

که خلق کرده مرا خالقم برای حسین

 

به یاد حضرت خورشید،ماه می گرید

که قد خمیده هلال است در عزای حسین

 

زمان سیاه شود روزگار جان بدهد

اگر کسی بشود صاحبم به جای حسین

 

خوشم که با همه ی پستی و گناهانم

به لطف گوشه ی چشمی شدم گدای حسین

شاعر:خودم

 


 

این شعر رو برای هیئت گفتم و واقعا شرمندم بابت ضعفش

 

موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته، اخبار من!
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : جمعه دوازدهم آبان 1391

هرچند اینجا دیگه هیچکی منو دوس نداره و نمیاد ولی بازم عیدتون مبارک.

چقدر خوشحالم که سیدم.

 
موضوعات مرتبط: اخبار من!
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : یکشنبه شانزدهم مهر 1391

(يك روز شاد،اواخر شهريور امسال،شيراز)

سلام به همه

وقتي حرفاي دل ميره توي فيس بوك،شعرها هم توي سايت شعرنو ديگه كمتر وقت ميكنم به وبلاگ برسم.ولي هنوز وبلاگمو خيلي بيشتر از فيس بوك و توئيتر و... دوس دارم،اينجا توي وب خودم احساس راحتي ميكنم!

چون خيلي توي پست هام نوشتم كه ناراحتم يه مدته كمين كردم! كه وقتي شاد بودم بيام بنويسم كه چه روز خوبي بود يا چه اتفاق قشنگي بود،ولي وقتي اوضاع خيلي خوبه اينترنت در دسترس نيست يا اينكه حوصله نوشتن توي وب رو ندارم و وقتي ناراحتم و تنهام ميام و مينويسم و يه كم بهتر ميشم.به خاطر همينه كه كلي پست دارم كه نوشتم خيلي ناراحتم و...

پوچ يا پوچ!!!

 

چه روزها که دلم بیقرار روی تو بود
چه بیت ها که برای تو بی وفا نسرود

دليل زندگي ام،بعد رفتنت انگار
شدم بدون خودم یک عدم شبیه وجود

کلاغ ها همه آوازخوان تو شده اند
و لال مانده منم چون مترسکان حسود

قسم به آبی چشمان بی محبت تو
کسی شبیه به من عاشقت نخواهد بود


مربع

کنون که بازی احساس پوچ یا پوچ است
دگر سرودن اشعار عاشقانه چه سود؟

موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات، دل نوشته
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391

 

این روزا نمیدونم چرا اینطوری شدم.خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم.توکل به خدا ایشالا درست میشه.این شعر رو فقط برا دل خودم گفتم و خودم خیلی دوسش دارم.

 

بعدا نوشت:/ آقای شیخ صادق هردان لطف کردن و دامنه  mirjalali.ir  رو برای یه سال دیگه به مناسبت میلاد امام مجتبی علیه السلام به من هدیه دادن،واقعا از ایشون تشکر میکنم،خیلی وقت بود هدیه نگرفته بودم و این هدیه خیلی لذت بخش بود.اینم وبلاگ ایشون

:::: http://hardan.ir::::

 


 ::گدای شما::

نبوده نام تو در لا به لای اشعارم

که توبه میکنم امشب برای اشعارم

 

اجازه میدهی آقا که شاعرت باشم؟

میان جاده ی شعرم مسافرت باشم؟

 

اجازه هست برای تو درد دل بکنم

و با دو چشم خودم ابر را خجل بکنم؟

 

بگویم از خودم از این همه پشیمانی

اگر چه قصه ی من را تو خوب میدانی

 

چقدر توبه شکستم،چقدر بد شده ام

چقدر ساده از ایمان خویش رد شده ام

 

میان همهمه ی روزگار گم شده ام

درون پیله ی خود در حصار گم شده ام

 

اگرچه نوکر خوبی برایتان نشدم

و در حریم ولای تو پاسبان نشدم

 

هنوز هم که هنوزست دوستت دارم

و بی تو از همه ی زندگیم بیزارم

 ***

شما تمام تقاضای این جهان هستی

و ماه گم شده ی هفت آسمان هستی

 

جهان بدون شما واژه ی قشنگی نیست

و کعبه بی تو بجز یک نماد سنگی نیست

 

 ***

اگر شبیه، به یک کودک گدا شده ام

خوشم گدای در خانه ی شما شده ام

 

گدایی در این خانه پادشاهی ماست

و این ورای تمام کلام و فلسفه هاست

 

 

ببخش بعد گناه آمدم به سوی شما

اجازه هست که باشم دخیل کوی شما؟

 

دوبار منتظر آب و دانه ام ارباب

که من کبوتر بی آشیانه ام ارباب

 

 

شاعر:خودم


 

پیشنهاد میکنم خطبه ی 25 نهج البلاغه رو بخونیم و بهش فکر کنیم.فکر میکنم الان اگر امام عصر علیه السلام برای ما سخنرانی کنن همین مضامین رو به ما میگن.قسمت هایی از این خطبه رو گذاشتم بخونید خیلی قشنگه و البته تلخ:

 

فرازی از ترجمه خطبه 25 نهج البلاغه امیرالمومنین علی علیه السلام


آنها با آنكه بر باطل اند، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد، پراكنده ايد. شما امامتان را، كه حق با اوست ، نافرمانى مى كنيد و آنان پيشواى خود را با آنكه بر باطل است فرمانبردارند.

آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كرده اند، امانت نگه مى دارند و شما خيانت مى ورزيد. آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل فساد و نادرستى . به گونه اى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه حلقه ها و تسمه آن را بدزدد. بار خدايا، من از اينان ملول گشته ام و اينان از من ملول گشته اند. من از ايشان دلتنگ و خسته شده ام و ايشان از من دلتنگ و خسته شده اند. بهتر از ايشان را به من ارزانى دار و بدتر از مرا بر ايشان برگمار. بار خدايا، دلهايشان آب كن ، آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند، دوست دارم به جاى انبوه شما، تنها هزار سوار از بنى فراس ‍ بن غنم در فرمان داشتم.

 

 

 

موضوعات مرتبط: شعر جدی