نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه هفتم مهر 1393
من واقعا توی دنیای رفاقت برا بعضیا چیزی کم نذاشتم،ولی خیلی بی معرفتی دیدم .کلا به شکل وحشتناکی نامردی دیدم تو لحظه لحظه های زندگیم از اونایی که فکر میکردم پشتم هستن و خودم تا آخرین لحظه کنارشون بودم ضربه خوردم،اونایی که وقتی زندگی بهشون سخت میگرفت یاد من میفتادن.

ولی لعنت به دنیا،لعنت به زندگی، لعنت به رفاقتایی که بوی گندش نفس کشیدنو برای آدم سخت میکنه.

خواستم یه شعرجدید توی وبلاگم بذارم ولی حسش نیست

این پست هم احتمالا بعدا پاک کنم تف سر بالاست

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : شنبه پنجم مهر 1393
به نام او

سلام دوستان،امروز یه چند تا پست رو پاک کردم واقعا نمیدونم فازم چی بود بابت شعرها و مطالبی که مینوشتم ولی خب میخوام دوباره تجربه اش کنم :)  فک کنم 6 ماه فیس بوکم رو دی اکتیو کردم و توی هیچ شبکه اجتماعی نیستم.کلی شعر و ترانه و اتفاق جدید هم بود که اینجا ننوشتم و مینویسم.

فعلا چند تا عکس از خودم بذارم تا اگه کسی اسمم رو توی گوگل سرچ کرد عکس جک و جونور نیاد :)

 سیدمیلاد میرجلالی

سیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالیسیدمیلاد میرجلالی

موضوعات مرتبط: خاطرات، دل نوشته
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393
اللهم انا نشکو الیک فقد نبینا...

کاش همه اتفاقات عراق دروغ بود چون واقعا تحملش سخته

شعر تازه ای از من،کاش میشد بهتر از این برای این درد بزرگ بنویسم

اگه کسی خواست کپی کنه از قسمت کامنتهای این پست میتونه شعر رو برداره

دوباره ابرهه ای راهی حرم شده است
دوباره لشکر ابلیس هم قسم شده است
دوباره لشکر ابن زیاد و شامی ها
دوباره آمده یک لشکر از حرامی ها
که باز خیمه ی خورشید را بسوزاند
که باز پرچم توحید را بسوزاند
که باز آینه ها را یکی یکی بکشد
سپاه خون خدا را یکی یکی بکشد
زمانه غیرت مارا دوباره میسنجد
عیار همت ما را دوباره میسنجد
اگرچه قصه ی تاریخ میشود تکرار
سپاه حرمله ها کور خوانده اند این بار
نصیب تک تکشان ضربه های سجیل است
و آسمان همه جا مملو از ابابیل است
شبیه صاعقه تا پای مرگ میجنگیم
هلا سپاه یزیدی بجنگ میجنگیم
نوادگان جگرخواره ها چه میدانند
که شیعیان علی یاوران قرآنند
همه قبیله ی ما عاشقان خورشیدند
تمام قد همه جا پاسبان خورشیدند
چه باک اگر که برای حسین جان بدهند
بزرگ و کوچک ما مسلم بن عوسجه اند
***
به یاد بیرق خونین شاه کرب و بلا
تمام هستی ما وقف سیدالشهدا

شاعر:سیدمیلاد میرجلالی

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : جمعه یکم آذر 1392


خوشحالم که بعد مدتها با غزلی برای حضرت زینب سلام الله علیها بروز میشم.


این تویی روی نیزه یا که منم؟

از تو باید چگونه دل بکنم؟

آه انگار ارث مادر ماست

ضربه هایی که خورد بر بدنم

معجرم بر سر است غصه نخور

خاطرت جمع شاه بی کفنم

خاطرت جمع بعد رفتن تو

حافظ کودکان خیمه منم

اسب ها،نعل تازه،پیکر تو

من و آغاز در به در شدنم

***

بی تو باید چگونه سر بکنم

از تو باید چگونه دل بکنم؟


شاعر=خودم

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : شنبه بیست و سوم شهریور 1392
خیلی از شعرهایی که اینجا نوشتم بدم میاد.دقیقا از شروع شعر گفتن و دقیقا اولین شعرها یا شرّ و ور هایی که گفتم اینجا هست خیلی ضایعس

خودم متنفرم از خوندنشون حوصله ندارم بگردم پست های شعر رو پاک کنم شاید کل وبلاگ رو پاک کنم :)

نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه سی ام بهمن 1391
بسم الله.سلام به همه

غزل اصلاح شد لطفا دوباره بخوانید.

یه مدتی هست اصلن حوصله وبلاگ رو ندارم ولی خب گفتم بروز بشم.چون همیشه وقتی رفتم مشهد اینجا نوشتم بگم که اوایل بهمن ماه بود که رفتم مشهد.

چند تا شعر و یه ترانه هم توی این مدت که بروز نشدم گفتم که بیشترش توی فیس بوک و سایت شعر نو هست.اما این غزل برای امام رضا علیه السلام



روز و شب دلهره و فکر بدهکاری ها
 مانده ام خسته اسیر غم و ناچاری ها


آه انگار در این معرکه یادم رفت
که تویی معنی دلگرمی و دلداری ها

تو به من از همه نزدیکتری اما حیف
دور کرده ست مرا از تو گرفتاری ها

بی نگاه تو غریبیم غریب الغربا
چون گدایی به درِ حجره ی بازاری ها

در حریم تو هر اندازه گداتر بهتر
راستی عزت دنیاست همین خواری ها

شاعر:خودم
موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : دوشنبه ششم آذر 1391



آه از آن ساعتی که اربابم
بی کفن روی خاک ها بود و
خواهری بی رمق صدا میزد
پادشاه حرم خداحافظ

"خودم"
موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391

 

وقف هیئتش

 

 

شده ست کعبه سیه پوش درعزای حسین

نماز خوانده خودش سمت کربلای حسین!

 

همیشه نذر عزا،وقف هیئتش هستم

که خلق کرده مرا خالقم برای حسین

 

به یاد حضرت خورشید،ماه می گرید

که قد خمیده هلال است در عزای حسین

 

زمان سیاه شود روزگار جان بدهد

اگر کسی بشود صاحبم به جای حسین

 

خوشم که با همه ی پستی و گناهانم

به لطف گوشه ی چشمی شدم گدای حسین

شاعر:خودم

 


 

این شعر رو برای هیئت گفتم و واقعا شرمندم بابت ضعفش

 

موضوعات مرتبط: شعر جدی، دل نوشته، اخبار من!
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : جمعه دوازدهم آبان 1391

هرچند اینجا دیگه هیچکی منو دوس نداره و نمیاد ولی بازم عیدتون مبارک.

چقدر خوشحالم که سیدم.

 
موضوعات مرتبط: اخبار من!
نویسنده : سیدمیلاد
تاریخ : یکشنبه شانزدهم مهر 1391

(يك روز شاد،اواخر شهريور امسال،شيراز)

سلام به همه

وقتي حرفاي دل ميره توي فيس بوك،شعرها هم توي سايت شعرنو ديگه كمتر وقت ميكنم به وبلاگ برسم.ولي هنوز وبلاگمو خيلي بيشتر از فيس بوك و توئيتر و... دوس دارم،اينجا توي وب خودم احساس راحتي ميكنم!

چون خيلي توي پست هام نوشتم كه ناراحتم يه مدته كمين كردم! كه وقتي شاد بودم بيام بنويسم كه چه روز خوبي بود يا چه اتفاق قشنگي بود،ولي وقتي اوضاع خيلي خوبه اينترنت در دسترس نيست يا اينكه حوصله نوشتن توي وب رو ندارم و وقتي ناراحتم و تنهام ميام و مينويسم و يه كم بهتر ميشم.به خاطر همينه كه كلي پست دارم كه نوشتم خيلي ناراحتم و...

پوچ يا پوچ!!!

 

چه روزها که دلم بیقرار روی تو بود
چه بیت ها که برای تو بی وفا نسرود

دليل زندگي ام،بعد رفتنت انگار
شدم بدون خودم یک عدم شبیه وجود

کلاغ ها همه آوازخوان تو شده اند
و لال مانده منم چون مترسکان حسود

قسم به آبی چشمان بی محبت تو
کسی شبیه به من عاشقت نخواهد بود


مربع

کنون که بازی احساس پوچ یا پوچ است
دگر سرودن اشعار عاشقانه چه سود؟

موضوعات مرتبط: شعر جدی، خاطرات، دل نوشته