این
روزا نمیدونم چرا اینطوری شدم.خودمم نمیدونم دارم چیکار میکنم.توکل به خدا ایشالا درست
میشه.این شعر رو فقط برا دل خودم گفتم و خودم خیلی دوسش دارم.
بعدا نوشت:/ آقای شیخ صادق هردان لطف کردن و دامنه mirjalali.ir رو برای یه سال دیگه به مناسبت میلاد امام مجتبی علیه السلام به من هدیه دادن،واقعا از ایشون تشکر میکنم،خیلی وقت بود هدیه نگرفته بودم و این هدیه خیلی لذت بخش بود.اینم وبلاگ ایشون
:::: http://hardan.ir::::
::گدای شما::
نبوده نام تو در لا به لای اشعارم
و توبه میکنم امشب برای اشعارم
اجازه میدهی آقا که شاعرت باشم؟
درون جاده ی شعرم مسافرت باشم؟
اجازه هست برای تو درد دل بکنم
و با دو چشم خودم ابر را خجل بکنم؟
بگویم از خودم از این همه پشیمانی
اگر چه قصه ی من را تو خوب میدانی
چقدر توبه شکستم،چقدر بد شده ام
چقدر ساده از ایمان خویش رد شده ام
میان همهمه ی روزگار گم شده ام
درون پیله ی خود در حصار گم شده ام
اگرچه نوکر خوبی برایتان نشدم
و در حریم ولای تو پاسبان نشدم
هنوز هم که هنوز ست دوستت دارم
و بی تو از همه ی زندگیم بیزارم
***
شما تمام تقاضای این جهان هستی
و ماه گم شده ی هفت آسمان هستی
جهان بدون شما واژه ی قشنگی نیست
و کعبه بی تو بجز یک نماد سنگی نیست
امیر ثانیه هایی،امیر خورشیدی
برای قلب سیاهم طلوع امیدی
***
اگر شبیه، به یک کودک گدا شده ام
خوشم گدای در خانه ی شما شده ام
گدایی در این خانه پادشاهی ماست
و این ورای تمام کلام و فلسفه هاست
ببخش
بعد گناه آمدم به سوی شما
اجازه
هست که باشم دخیل موی شما؟
دوبار منتظر آب و دانه ام ارباب
که من کبوتر بی آشیانه ام ارباب
شاعر:خودم
پیشنهاد میکنم خطبه ی 25 نهج البلاغه
رو بخونیم و بهش فکر کنیم.فکر میکنم الان اگر امام عصر علیه السلام برای ما
سخنرانی کنن همین مضامین رو به ما میگن.قسمت هایی از این خطبه رو گذاشتم بخونید
خیلی قشنگه و البته تلخ:
فرازی از ترجمه خطبه 25 نهج البلاغه امیرالمومنین علی علیه السلام
آنها
با آنكه بر باطل اند، دست در دست هم دارند و شما با آنكه بر حق هستيد، پراكنده ايد.
شما امامتان را، كه حق با اوست ، نافرمانى مى كنيد و آنان پيشواى خود را با آنكه
بر باطل است فرمانبردارند.
آنان با بيعتى كه با پيشواى خود كرده اند، امانت نگه مى
دارند و شما خيانت مى ورزيد. آنان در شهرهاى خود اهل صلاح و درستى هستند و شما اهل
فساد و نادرستى . به گونه اى كه اگر قدحى چوبين را به يكى از شما سپارم ، ترسم كه
حلقه ها و تسمه آن را بدزدد. بار خدايا، من از اينان ملول گشته ام و اينان از من
ملول گشته اند. من از ايشان دلتنگ و خسته شده ام و ايشان از من دلتنگ و خسته شده اند.
بهتر از ايشان را به من ارزانى دار و بدتر از مرا بر ايشان برگمار. بار خدايا،
دلهايشان آب كن ، آنسان كه نمك در آب . به خدا سوگند، دوست دارم به جاى انبوه شما،
تنها هزار سوار از بنى فراس بن غنم در فرمان داشتم.